اسكندر بيگ تركمان
766
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
جلالند كه رحم و عفو و صفح در نهاد ايشان نيست بالجمله اول كسى كه در اين عهد در ولايت روم شور انگيزى كرده جلالى گشت شخصى بود از نويسندگان فرومايه روم مشهور بقرايازيچى كه در اوان سلطنت و پادشاهى سلطانمحمد خان بن سلطان مراد در حدود آماسيه و توقات آغاز شورش و فساد كرده گروهى از اجامره و اوباش را ببذل اموال و ايثار درم و دينار كه از قطع طرق و غارت مترددين و تجار بدست ميآورد فريب داده آوازهء شجاعت و سخاوت در اطراف و جوانب آن ولايت انداخت جمعى سست - رايان هرزهكار و لوندات آشفته روزگار بطمع درم و دينار فراهم آمده هر چند روز ولايتى را ميتاخت و هر چند گاه در مقامى رحل اقامت مىانداخت عدد لشكريانش به چهار پنجهزار رسيد . در اين اثناء يازيچى مذكور باجل طبيعى فوت شد حسن بيك نام برادرش قايم مقام گرديد چون نام يازيچى در ولايت روم مشهور گشته بلند آوازگى يافته بود او نيز بدستور برادر بيازيجى ملقب گرديد و زياده از برادر ولوله و آشوب در آن ولايت انداخته كارنامهها بظهور آورد اركان دولت پادشاه و بيگلربيگيان ممالك روم در اول حال زياده حسابى از يازيجى نگرفته در دفع فساد او مساهله و اهمال نمودند و چون رياست طبقهء جلالى بر برادر او قرار گرفت و آوازهء صلابت و مهابت وصيت سخاوت و شجاعت او زياده از برادرش شيوع يافت آشفته رايان هر طبقهء و تبه روزگاران هر طايفه كه علاقهء تأهلى نداشتند بر سر او جمع شده بقتل سپاهيان روم يعنى جماعتى كه سمت ملازمان پادشاه دارند و اخذ اموال ايشان دندان طمع تيز كردند و او بر خلاف برادر متعرض تجار و رعايا كمتر ميشد اما در قتل و غارت روميه چنان مبالغه ميكرد كه هر كس بچنك او و مردم او مىافتاد امكان خلاصى نداشت و از قوافل و تجار و مترددين هر كس به او بازگشت و آشنائى ميكرد ازو قول گرفته متوجه مقصد طرح يازيچى اساس سلطنت از براى خود ميشد باندك پيشكشى از ايشان قناعت نموده متعرض مال ايشان نميگشت و همچنين اهالى هر ولايت كه به او تحفه و پيشكش ميفرستادند از آسيب لشكر او در امان بودند و مردم هر جا كه در مقام تمرد و سركشى در ميآمدند آن عرصه را بجاروب و تاراج ميرفتند حكام و پاشايان اطراف راه تردد مسدود يافته در قلعها خزيده قوت مدافعهء او نداشتند و مردمان شهر و ولايت جز اطاعت فرمانش چاره نمييافتند عدد لشكريان او بده هزار و پانزده هزار رسيد . مجملا حكمش در اكثر ولايات اناطولى روم جارى گشت و هر براتى كه بعمال و دفتر - داران و اهالى هر ديار نوشت بحصول موصول گرديد و بهر جا رفت مال امانى گرفت يك مرتبه امراء و پاشايان در مقام دفع و فساد او درآمده به قدر جمعيتى كردند و يازيجى خبر يافته بيك نهضت سلك جمعيت ايشانرا متفرق و پراكنده ساخته غنيمت فراوان بدست آورد اركان دولت پادشاهى متوجه دفع اين حادثه گشته يك نوبت سردارى از پاشايان معتبر موسوم بخسرو پاشا تعيين نموده با گروهى از ينكچريان و قاپوقولى كه عبارت از ملازمان پاى تخت است بر سر او فرستادند و از او شكست يافته كارى نساخت و بملاطيه گريخت و يازيجى بعد از انهزام خسرو پاشا اساس سلطنت طرح انداخته در ميان مردم خود امراء و بلوك باشيان تعيين كرد مرتبه ديگر حسن پاشاى ولد محمد پاشا را كه در زمان سلطان سليمان پدرش وزير اعظم بوده و خود از امراء روم بكثرت مال و منال و افزونى تجملات و احمال و اثقال امتياز تمام و بمصاهرت دودمان آل عثمان اختصاص داشت و در آن حين در كمال حشمت و علو شأن بيگلربيگى دارالسلام بغداد بود و باصابت رأى و حسن تدبير و شجاعت و مردانگى